آشنایی با شهرستان دزفول ،آثار تاریخی و زبان آن
 چند ضرب المثل دزفولی

آردام بختم و مختار وندم تک میخ
بالا کچلی باد لحشه
بی بی ا دل رحیمش گون درومه
پی مور تیک اشکنه
خودش کم خدیجک خوارش
دش دس مار سولیمون زنش پشتاق ایوون
دو شک شکن باب یکن
سیب سرخ سی دسه چولاق خوبه
شیریم (شیری هم) بین دو رووا(روباه)مات منه.
قلیه بی پیازه روزه بی نمازه
كَه كونه باد مَده
مال سر مال  رووه باد به زیر جومه درده
مثل بنگشت پیت کنه
مخی رویی منی مار
مری اُ توله خورده
مری رکه کشیده ایطورکپس
مری وهقی یه
مین تخم مرغ برشته ریگ جوره
ناها خرچه که ونی چه زعفرون
نترم بینمت بی تو نمگرم جا
ندونم راحته جونم
نصیب اومو حمومی نم بووه همشو کیسه کشن
وقتی سری میایه تهی نهاشه ورسه
هرکه مارمه بینه ور بووم شی نمکنه
هم خدانه مخو هم خرمانه
یورو سرش پی قینش بوزی بکنه
یه لو نم رسه دولو درازه
یه نه گو نو ماه تل مکش
+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 12:53  توسط مهدی بصیرزاده  | 

لغتنامه دزفولی

گردآوری: مهدی بصیرزاده

www.irantriz.ir

اَق دَر   (aghdar) 

 مقداری از هر چیز که به وسیله دستها اندازه می شود

اَق دولوک   

مقدار کمی ار هر جنس که با دست نشان داده می شه

ا جوار

از پس کسی  یا چیزی بر آمدن

اته (ata)

اصلاً، هیچ وقت

اته (eta)

ایندفعه

اچه لُنجت دُرَ؟ (ache lonjet dora)

چرا لب و لوچه ات آویزان است

اس و پلنگ

استخوانی و به لاغر بیش از حد هم گفته میشه

اکته

ایندفعه، حالا

الم شنگه

شلوغ بازی

امبلو

مارمولك بزرك

اندو(Ando)             

 دوباره     

اوسور نیدن (osornidan)

پاک کردن

اوولا تِرَک

اونور تر

ایان ریته یا دنگ دروری

این قیافه خودته یا داری ادا و شکلک در میاری؟

أنگون

ظرف گودی که در آن خمیر نان را آماده می کردن

آساره

ستاره

آفسونیدن(offsonidan)

سرکشیدن

بُرگ(Borg)       

ابرو   

ببه

بابا

بچ

بچ با فتحه روی حرف، ب، به معنای خشتک شلوار یا وسط کاهو یا کلم را میگویند ولی اگر بچ  با ضمه روی ب به معنای اضافه یا زایده میباشد.

بچه بق

بچه قورباقه

بچیله

جوجه

بحتیه

شیربرنج

برگ (burg )

ابرو   

بسرنیدن(besarnidan)

پهن کردن

بفتن

غلو کردن/بصورت عامیانه لاف زدن

بکرون

ته دیگ

بل زدن تیه

پلک زدن چشم

بلكس(belax)          

وجب     

بله

دستکش

بم بو (bambo)

قیف نفت کشی

بندیرتوم (bandiretom)

منتظرتم

بندير(bandir)        

 منتظر     

بنگروز(bongroz)      

صبح اذان گو    

بنگشت

گنجشک

بنگو(bango)      

ماست خيار     

بنگون

بادنجان

بورشوک

اخمو

بولعلا

قبرستان، بُلعلا کوتاه شده ی ابوالعلاست که از اولیاء بوده و آرامگاهش هم کنون نیز در کنار کتابخانه ی عالمشاه موجودست. خانواده ی عالمشاه متولی این آرامگاه بوده و هستند و محل کتابفروشی خود را نیز از همین جایگاه تصاحب کرده اند. از آنجایی که پیرامون این آرامگاه همان گونه که برخی اشاره کرده اند گورستانی بوده؛ بعدها نیز مردم دزفول به هر گورستان بُلعلا می گفتند.

بولیچق (bolichagh)

بنا گوش

به توروکوم(betorokom)

آروم آروم رفتن

پت غژغژ

جستجو همراه با سرو صدا 

پحپیل (pahpeyl)

خنگ ، دست و پا چلفتی

پختار

هرس

پختار

هرس

پخشه

مگس

پر پراق

دلمه

پرت پیس

گم و گور

پشنگش نگرمون

ترکشش به ما نخوره

پشنگه

قطرات پاشیده شده

پشنگه

پشنگه مقدار آبیست که بطور غیر مستقیم از یک محل کسی را خیس میکند

پک  (pek)      

کم عمق

پک پک (pok pok)

بغض کردن

پکیلیلا

کلید ها کجا هستن

پم خو تری بنورری

باهام (پم) که (خو) میتونی (تری) طاقت بیاری (بنوری)

پندونیده

ورم کرده

پنگ و پلیت

خراش دادن

پیِ کو  (pey co)

طاق های آجری قوسدار تو خونه های قدیم

پیل علف

هسته خرما

تِله

شکم

تارمه

ایوان

تاف

موج شدید

تپ توب

سعی تلاش برای بدست اوردن چیزی

تپوقه

باکف دست چیزی را کوبیدن - مثل کوبیدن پهن گاو و....

ترتوشی

هردم بیل

ترتول(tartol)       

سبزي     

تريك  (Terik)     

چراغ، لامپ     

تشک (teshke)

عطش

تشک دلوم در رومه....ان نه دلم درومه

 

تک تک (tek tek)

کم کم

تک و توک (take tok)

گردگیری

تک و توک (teke tok)

به ندرت

تکه

پهن گاو

تلقس

مثل در رفتن ماهی زنده از تو دستت

تنجر

پرید تو گلو

توتوشه

زهرمار بخوری

توحه

باقله سبز را مانند لوبیا بپزن میگن توحه

تووه (ToVea)      

ماهي تابه      

تی چس

پاشید

تی فرنگ

 

تیپ تیپ , نم نم , بارون , شلقلقی , شِرپَکی , جیحون , تیپی گُلوُپی , تیپی درقینیی ...

 

تیپه گولوپه

بارا ن با دانه های درشت

تي فرنگ (TI FERNG)     

تلنگر ، سيخونك     

جنگر

چنگر وسیله ایه در کشاورزی که شکل یک چنگال بزرگه که در قدیم بعداز درو کردن گندم با دست و خرمن کوب کردن برای جداشدن کاه از گندم ؛ توسط جنگر گندم ها به هوا پرت میکردن که به اصظلاح گندم باد دادن گفته میشود

جورابِ ساقَه بُلِنْدِي عَوَض دُلّاقِشَه

دو لاق همون دو لقه یعنی دوتا پا.یعنی قد دختر کوتاه بوده.طوری که یه جوراب ساق بلند به اندازه دوتا پاش میشه

جوون(javan )

هاون بزرگ چوبی با یک دسته بلند بصورت T برای کوبیدن و آسیاب کردن غلات

چرخک

قرقره

چره   (choreh)

 به اندازه ادرار یک بچه از مایع

چک چنسون

جمع وجورکردن.تمیز کردن

چنجک

جیرجیرک

چوفکسه ( choofkessa)

جایی که درد میکند و به ان ضربه ای وارد شود

چی چال

نان کوچکی که مادر بزرگ ها برای بچه ها می پختن.

چیچک      

سر زانو 

چیک و وحسو

چیک یعنی داد زدن به صورت ناله و وحسو هم کنایه از گریه کردن و ناله سردادنه بخاطر بدبختی یا مرگ کسی

حِل مه (helme) 

مقدار زیادی

حب

قرص

حچل (Hachl)        

چاه     

حط یا حط کنه

لاف زدن، بلف زدن، چخان کردن، قمپز در کردن

حوش

حیاط

خ ره(Kharaa)

گل رس

خاک فحم

خاکستر

ختختونه        

قلقلك

خراش وراش

خراش برداشتن بدن

خ‍ـرره        

گل و لاي

خشون       

ژوليده، ترسناك

خورده ( khordeh)

 مقدار خیلی کمی از دانه یا چیزی مثل آرد

دده

خواهر بزرگتر

دروور

پاره و پوره

دک دک

لرزیدن

دک دک (dek dek)

لرزیدن

دلاله( dalalah)

دلاله یک یا دونفر خانم که بلد باشند مو را از ماست بکشند برای کسی یا کسانی میرفتند خواستگاری و نتیجه را به خانواده داماد میگفتند.

دلز

راهرو، دهلیز

دلز (dalez)

دهلیز=ورودی خونه های قدیمی شبیه به یک راهروی تاریک بوده که بهش دهلیز میگفتن

دندله زیری(dendelahzeiry)      

شیب تند خیابان

دندون ریچه

دندان قوروچه، حرص خوردن بابت چیزی

دونه مه دونت درا

لال شى

دیرریت 

به دور از شما

دیزم کار (dezomkar)

آب زیرکاه.موذی

دیسون (Disoon)

مکتب، مدرسه

دیشلمبو

سگ ماهیه

رافَاَک (rafak)    

طاقچۀ بالایی 

راق به راق

دولنگه درب باز

رچسم (rechesom)

سردم شد و یخ زدم

رفك (rafak)      

طاقچه     

رفي  (rafe)      

بارش باران به مقدار كم     

رن ریت

زخمی شدن

ری تیل

روی پایه اصطلاحا پایه چراق برق

ریبون

پشت بام

ریت رات

خراش برداشتن بدن

ری‌یه

 به لبه‌ی نازک روی دیوار بام می گویند

زک بک (zeke bek)

چابک

زن شولوق (zan sholoq)

تکان خوردن شدید که باعث تهوع میشود

زنشت

درد شدید

زیر کنار سی ولی، آخ ملا صلته علی ( سلطون علی!)

آخ ملا سلطه علی ( سلطان علی ) زیر لحاف پرپری دست می دس زری بحالت ضربدری

سـُـلوق (sologh)      

ليز     

س چه قطار

ریل قطار

سعبات

سعبات یا سابات یا سایه بان طاق نمایی است که دو محله را به هم از راه پشت بام ربط می دهد و این یک وسیله جنگ و گریز در زمان قدیم بوده و هم پناه گاهی بود برای گرما برای رهگذران

سک سک (soke nok)

دستکاری کردن

سک سک مار چوبه

وسایل درست کردن کلوچه

سکملو

صندلی

سمات

ﭘﻬﻦ الاغ ، مدفوع خشک شده احشام

سندونی

هندوانه کال

سوقولی

سوقولی با ارنج زدن به پهلو ست وقتی در جایی حرف ویا حرکت نا مربوط می خواهی انجام بدهی.

سولیق مولیق

لیز

سیخ چوله

جوجه تیغی

سیزنتال (sizantal)

نخ سوزن

ﺳﯿﮑﻮﻥ

 ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ

ﺳﯿﮑﻮﻥ

 ﻮﺵ ﮐﻦ

ﺳﯿﮑﻮﻥ 

 ﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻥ

ﺳﯿﮑﻮﻥ 

  ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻥ

ﺳﯿﮑﻮﻥ 

 ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺩﻥ

ﺳﯿﮑﻮﻥ ﺳﯿﮑﻮﻥ 

 ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮ

ﺳﯿﮑﻮﻥ ﺳﯿﮑﻮﻥ ﺳﯿﮑﻮﻥ 

 ﺍﻋﻼﻡ ﻭﻗﻮﻉ ﺣﻮﺍﺩﺙ

شَوَقلا

له ولورده

شاهن      

کنایه از کار زیاد انجام دادنه.مثلا میگن طرف شاهنه ظرف ششته.

شته شرین

شیرین زبان

شرپنیدن

کتک محکم زدن

شلقلقی

باران شدید

شلیته

سلیته

شلیق لوبیه

پوست لوبیا

شنانه

کت بزرگ و گشاد بد قواره

شندله(shandela)

کفش قراضه، گیوه

شوادون

زیر زمینی

شوپلشک

خفاش

شوپلشك (Showpelashk)   

خفاش     

شوگاردرازه

 

شي وس (shy ves)     

پاشيده شد     

صدقه سرت بام

فدات بشم

صعبین

صابون

صندلی سلطون

یک غذای دزفولی که با باقلا و بادنجان درست میشود

ضرب المثل ... اوسو که پختم کس نبید اومم خوروم جا دس نبید

این ضرب المثل موقعی به کار می رود که تمام زحمت کاری به دوش یک نفر باشد وهمه خودشان را کنار بکشند ولی موقع نتیجه دادن همه سر برسند وخودشان را محق بدانند.

ضرب المثل ... بی ا بوون کوره پلا ماشتنه ببرن

روس جددرجد کوره موهای آرایشگرشو می برند. به عبارتی دیگر عروس مادرزاد زشته به آرایشگرش گیر میدهند. به معنی بی گناه مقصر کردن کسی.

ضرب المثل ... تعریف بی کی دهه ماشته

رایشگر برای اینکه نگویند کارش بد بوده، خودش از خوشگل شدن عروس تعریف میدهد.

ضرب المثل....مری اُ توله خورده

 

ضرب المثل....مین تخم مرغ برشته ریگ جوره

بهانه جو، خیلی ایراد میگیرد.

ضرب المثل...آردام  بختم و مختار  وندم تک میخ

كسي كه طي زندگيش وظايفش راانجام داده و ديگر انتظاري از او نيست.

ضرب المثل...مری رکه کشیده ایطورکپس

رکه به ظرفی که برای بنایی استفاده ميشده میگویند و در آن ملات یا ماسه وسیمان وسنگ وآجر جابجا میکردن وزمانی به کار میرود که طرف خیلی اظهار خستگی می کند.

عاق بیق

تار عنکبوت

عتابه

ورودی در

عجور(Ajorr)

آجر

عچول مچول ( echoolmechool)

لاغر ما غر

عزه نگراش

عزا نگیردش

علاگه (Alaga)      

زنبل پلاستيكي     

غزغون

دیگهای مسی ورویی بزرگ

فِلقِ  (felghe)

مقدار کمی مایع یا شبیه آن

فاش

شکوفه

فطیر

هندوانه سفید

فگر(feger)

نکبت و بدبیاری، بد یمن

فنگ

 تیله

فهمه فتیله

فحم به معنیه زغال هستش و فحمه برای رنگ سیاه زغال فحمه فتیله یعنی زغال روی فتلیه چراغ (مانند زغال روی فتیله چراغ سیاه شده)

فیت فیتک

ملاج نرم بچه

قَپِ    (ghape) 

مقدار زیادی از هر چیز

قُمارَه

دکه

قپ ريت        

تلاش بی شاعبه برای رسیدن به چیزی

قپریت یا قپ قیپ

 تلاش بیش از حد برای  رسیدن به چیزی، با چنگ و دندان به چیزی رسیدن

قرزلنگ       

خرچنگ

قرنه

کنه

قشقنیده

پخش و پلا

قشقود

خمیازه ای که همراه با کش و قوس دادن دستها همراه باشد. شکست قولنج

قلاق

کلاغ

قلم قیم پو

مخلوط نمک .زاغ . پونه

قندر

پرستو

قوول     

عمیق

قیماق

سرشیر

قیی       

فریاد

قيماق         

سرشير

کُلْمَکْ (kolmak)   

آرنج

کاربفک

عنکبوت

کت کت

یه ذره.یه ذره

کچه(Kachaa)

چانه

کسونمی

عشق منی

کش تر(kash tor)

اسباب کشی

کل کسونم

عشق منی

کل( kol)

کند مثل کارد کند

کلک(kelek)     

انگشت

کلمک

آرانج

کمبدون

نشیمنگاه و یا همون دنبالچه

کمچلیسک

بچه قورباقه

کو وه (ko vah)

گوسفند

کولمک سوئیده

باتجربه و رند

کولو

ملخ

کوی (kavi)

کاهو

كَه كونه باد مَده

اتفاقات گذشته رو بازگو نکن

كلمجور        

 جستجو

گـُرمـُچ       

دست مشت شده

گُرمُچ (gormoch)

مشت بسته که به کسی بزنند

گُمبِلَه تِیز

ورجو وورجه کردن

گِشت (gesht )

قسمت زیادی از هر جنس

گاگل

به رمه گاو می گفتند و میدان خاصی نداشتند وقتی که همه گاوها در یک محل جمع می شدند تا به چرا بروند می گفتند گاگل

گرونیدن

" گرونیدن " بیشتر به معنای دزدکی جابجا کردن به کار میره . ولی کاربرد اصلیش در عبارت " جند گرونیده " مشخص میشه . قدیما معتقد بودن که اگر نوزاد رو تنها بذاری ، جن ها میان و با بچه خودشون عوضش می کنن ، به همین دلیل هر کس رو که چهره زشت یا ترسناکی داشته " جند گرونیده " می گفتن .

گشكنيدن (geshkenidan)      

از هم سوا كردن     

گگه

برادر بزرگتر

گلپِ (golope)

به اندازه یک ظرفیت دهان مایع

گم هوری

آدم هار

گمبله تیزه

شیطونی و جست و خیز و بالا پایین پریدن

گندیک

قوزک پا

گنديك (gendik)         

پاشنه پا      

گورداله (Gordala)      

كليه     

گی گلک نک

سوسک

لِحِیس

شلخته و ژولیده

لته (Lootaa)

کسی که لکنت زبان دارد

لفکبریز

افسردن شدید

لفکنیده

افسردن

لفو

تکان خوردن استکان چای یا ظرف آب

لــفو (Lafu)        

موج آب    

لقه جون

جون کندن

لمب گرفتم

آتش گرفتم

لوک لوک

لق وشل و ول مثل دندان لق

لیک لیک (lik lik)

به تنهایی

لیله

مارمولک

مَعجَر

به نرده آهنی که کنار پله ها نصب میکنن

مُلفا

فال بد یا نفوس بد زدن

مِقِ  (meghe) 

 یک مک - جرعه ای

مِلَق

پشتک

مار بچیلون به کجا ،،، بیق بیق !! بووه بچیلون به کجا ؟ .... !!!!

 

مار بگولی

در اصطلاح قدیم اسم جن بوده

ماشته

آرایشگر زن

مچه بیسه

مچاله شدن و یا جمع شدن بدن

مختار

الک

مرزُق (marzoq)    

ناودون   

مرزنگ (merzeng)     

مژه    

مرزوق

ناودان

مری سر رفک چرده

 

مری مارپیتنکه

انگار مار و پونه هستن با هم(مار از پونه بدش میاد دم لونش سبز میشه)

مزیفه ( mozifa )

مهمان خانه

ملازه (melazeh)     

زبان کوچک ته حلق     

ممبیره ( mambira)

آب رو

ممه

مادر

من دون (man don)       

آب راكد - بي حركت

مو تَک

زیگیل

مو تك  (mu tak)    

زگيل

موزون

متین و با وقار

مه عمبله

جر بزه

می یه   (miyeh)

به اندازه یک تار مو

نِقیس بیسه

غیر قابل خوردن - بی مزه، از دهن افتاده

نبول عمونی

لیمو عمانی

نشمینه ( nashmina )

قشنگ و زیبا

نعلین

دمپایی

نک نک (nok nok)

ناخنک زدن

نون مراد ( nun morad )

فقیر

نیف نیف

بارون نم نم

نیمه گِلَّم با

نفرین است

وَرچَربُوزی ( Varchar Boozi )

با شیطنت از جایی بالا رفتن

وازه

مثل این که، همچنین

ورچنویی

بمیری

وررّاج

حراف

وررّاج      

پرحرف

وري (very)       

پاشو     

ونگل وحید ( vengel vahid )

 

ووووووويى

اگه يه چيز تهوع أور ببينن

وی لَحمِه

وای خدای من

هُره کتی

سراسیمه، یکدفعه، عجله ای

هُلپ (Holp)

حرارت   

هپه (Happa)

غذای بچه

هتهتک ( hot hotak )

حاضرجواب ، بلبل زبان

هل عمون تشتاش ونن

صبر کن خشمش کم بشه

هلسی

له شدی

همه کسونم

عشق منی

یَ کله ( yakole)  

مقدار زیاد از هر جنس

ی لیقی ویسیدن

یک پا ایستادن(یک پا)

ییه

برادر در هرسنی

يه نَري

کج

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 16:13  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 22:31  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 22:5  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 21:57  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 11:12  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 11:10  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 11:9  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 11:8  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 11:6  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 10:47  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 10:40  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 10:39  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 10:37  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 10:35  توسط مهدی بصیرزاده  | 
آثار باستانی ثبت شده دزفول
شماره ثبت نام اثر شهرستان تاریخ ثبت
46 خرابه‌های ساسانی دزفول 24/06/1310
84 پل ساسانی دزفول 15/10/1310
287 مسجد جامع دزفول 12/12/1315
487 تپه باستانی چغامیش دزفول 01/09/1344
1377 بقعه شاه‌رکن‌الدین دزفول 02/03/1356
2547 مسجد لب‌خندق دزفول 08/10/1378
2549 بقعه رودبند دزفول 08/10/1378
2550 آرامگاه‌یعقوب‌لیث‌صفاری(پیرشابولقاسم) دزفول 08/10/1378
2553 بقعه محمدبن‌جعفر طیار دزفول 05/11/1378
2559 خانه قلمبر دزفول 05/11/1378
2564 منزل نیل‌ساز دزفول 05/11/1378
2573 خانه قدیمی‌دزفول(اداره‌میراث‌فرهنگی) دزفول 11/11/1378
2606 خانه سوزنگر دزفول 25/12/1378
3772 مسجد ضیائی دزفول 12/06/1380
3984 آسیابهای آبی قدیم دزفول دزفول 10/07/1380
7093 بقعه سید محمود دزفول 12/11/81
7094 ساباط پروهان دزفول 12/11/81
7095 مسجد سیاهپوشان دزفول 12/11/81
7096 ساباط سلیم دزفول 12/11/81
7097 ساباط کوچه ناهید دزفول 12/11/81
7098 بقعه سید عبدالله داعی دزفول 12/11/81
7099 کوره آجر پزی دزفول 12/11/81
7100 مسجد نبوی دزفول 12/11/81
7101 بقعه علی مالک دزفول 12/11/81
7102 مسجد معزی دزفول 12/11/81
7103 ساباط کاروان دزفول 12/11/81
7104 ساباط بی دل دزفول 12/11/81
7564 خانه شایگان دزفول 17/12/81
7565 خانه عباسقلی دزفول 17/12/81
7566 خانه عدل دزفول 17/12/81
7567 خانه شیخی دزفولی دزفول 17/12/81
7568 خانه مستوفی ( سرتیپ ) دزفول 17/12/81
7570 خانه اشرف کوچک دزفول 17/12/81
7571 خانه کارگر هودی دزفول 17/12/81
7572 خانه گلاب خیام دزفول 17/12/81
7573 خانه باغبان دزفول 17/12/81
7574 خانه صفوی دزفول 17/12/81
7575 خانه امیدی دزفول 17/12/81
7576 خانه بزی بزرگ دزفول 17/12/81
7577 خانه تقی بابا دزفول 17/12/81
7578 خانه اشعری دزفول 17/12/81
7579 خانه میر شکار دزفول 17/12/81
7580 خانه جوکار دزفول 17/12/81
7581 خانه قدیمی کوهی نژاد دزفول 17/12/81
7582 خانه جوان دزفول 17/12/81
7583 بوم عرب دزفول 17/12/81
7584 خانه دیانتی دزفول 17/12/81
7585 خانه عدسی دزفول 17/12/81
7586 خانه معزی دزفول 17/12/81
7587 خانه رود بندی دزفول 17/12/81
7588 خانه حسین وند دزفول 17/12/81
7589 خانه خلج قصاب دزفول 17/12/81
7873 خانه رمضان چائیده دزفول 17/12/81
7874 خانه حسینوند دزفول 17/12/81
7875 اتاق نخل کلبی خان دزفول 17/12/81
7876 خانه چینی ساز دزفول 17/12/81
7877 خانه زرنگ زاده دزفول 17/12/81
7878 مسجد ظهیرالاسلام دزفول 17/12/81
7879 هشتی خانه عالمشاه دزفول 17/12/81
7880 خانه کاشانی دزفول 17/12/81
7881 خانه خوش کلام دزفول 17/12/81
7882 خانه حاجی حسینوند دزفول 17/12/81
7883 خانه داعی دزفول 17/12/81
7884 خانه رحیمی دزفول 17/12/81
7885 خانه پاکارزاده ( 1 ) دزفول 17/12/81
7886 خانه نادری دزفول 17/12/81
7887 خانه پاکارزاده ( 2 ) دزفول 17/12/81
7888 خانه ضیائی دزفول 17/12/81
7889 خانه کاظم خبازی دزفول 17/12/81
7890 خانه دارابی دزفول 17/12/81
7891 خانه زهرا آذر آباد دزفول 17/12/81
7892 خانه میرزایی دزفول 17/12/81
7893 خانه فیلبان زاده دزفول 17/12/81
7894 خانه صفر نان خور دزفول 17/12/81
7895 خانه نفیسی دزفول 17/12/81
7896 ساباط کاظم لامی دزفول 17/12/81
7897 خانه دریکوند دزفول 17/12/81
7898 خانه بی باز دزفول 17/12/81
7899 خانه عشیری دزفول 17/12/81
7900 خانه چانه قرمز دزفول 17/12/81
7901 خانه زرگر دزفول 17/12/81
7902 حمام میاندره دزفول 17/12/81
7903 خانه دلور دزفول 17/12/81
7904 خانه مصطفی آذرآباد دزفول 17/12/81
7905 خانه حسینوند ناصری دزفول 17/12/81
7906 خانه مرد سلطانی دزفول 17/12/81
7907 خانه یک خلیلو دزفول 17/12/81
7908 خانه شوشتری دزفول 17/12/81
7909 خانه اشعری دزفول 17/12/81
7910 خانه سعادت بخش دزفول 17/12/81
7911 خانه موذن مسجدی دزفول 17/12/81
7912 خانه تهرانی دزفول 17/12/81
7913 مدرسه آیت الله معزی دزفول 17/12/81
7914 مسجد حاج صوفی دزفول 17/12/81
7915 خانه تونی دزفول 17/12/81
7916 خانه میش کش دزفول 17/12/81
7917 خانه معصومی دزفول 17/12/81
7918 خانه کاظم لامی دزفول 17/12/81
7919 خانه فیروزی دزفول 17/12/81
7920 خانه بهراموند دزفول 17/12/81
7921 خانه حاجیوند دزفول 17/12/81
7922 خانه قلمبر دزفول 17/12/81
8007 کاروانسرای قندی دزفول 26/12/81
8369 بقعه سوار غیب 1 دزفول 1382/2/9
8370 بقعه مقام علی دزفول 1382/2/9
8371  بقعه سوار غیب 2 دزفول 1382/2/9
8373 بقعه صعصعه دزفول 1382/2/9
8374 قبرستان و بقعه بابا یوسف دزفول 1382/2/9
8375 بقعه پیر کهنک دزفول 1382/2/9
8377 حمام کرناسیان دزفول 1382/2/9
8378 خانه رخشانفر دزفول 1382/2/9
8379 حمام شاه رکن‌الدین دزفول 1382/2/9
8380 بقعه بی‌بی گزیده دزفول 1382/2/9
8381 بقعه شاه خراسان دزفول 1382/2/9
8382 بقعه عباس‌علی دزفول 1382/2/9
8383 بقعه سادات نبوی دزفول 1382/2/9
8384 بقعه سید صبور دزفول 1382/2/9
8385 مسجد میاندره دزفول 1382/2/9
8386 مسجد شاه رکن‌الدین دزفول 1382/2/9
8387 مسجد کجبافان دزفول 1382/2/9
8388 مسجد دروازه دزفول 1382/2/9
8389 مسجد زارعان دزفول 1382/2/9

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1392ساعت 19:42  توسط مهدی بصیرزاده  | 

 

بنام خدا

Travel Tips Flag

با سلام به دوستان گرامی

وبلاگ نویسان گرامی لطفاْ در این محل آدرس وبلاگ خود را در رابطه با شهرستان دزفول اعلام فرمایید.
ارسال جملات کوتاه با زبان شیرین دزفولی نیز زینت بخش این وبلاگ خواهد بود.

لطفاْ هر گونه عکس از جاذبه های شهر دزفول را نیز از طریق ایمیل زیر ارسال فرمایید.
mehdi_basirzadeh@yahoo.com

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 12:22  توسط مهدی بصیرزاده  | 





+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 12:17  توسط مهدی بصیرزاده  | 
   
 
موزه مردم شناسی واقع در حمام کرناسیون از دوره قاجاریه
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 12:14  توسط مهدی بصیرزاده  | 

 

 

 

 شهید آباد دزفول

فرازی از وصیت نامه شهید حمید رضا بصیرزاده:(نوجوان ۱۴ ساله)

خدایا! خود شاهد باش كه با فرمان تو به جبهه آمدیم و به فرمانت به خون غلطیدیم و شهید شدیم، شهادت، هدف نیست. پیروزی هم هدف نیست. بلكه ترویج دین، هدف است.

 

 

 سید علی سیاهپوش (آقا رودبند)

نوجوانان دزفولی و محافل انس با قرآن

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 18:26  توسط مهدی بصیرزاده  |