آشنایی با شهرستان دزفول ،آثار تاریخی و زبان آن

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 13:25  توسط مهدی بصیرزاده  | 
کوچه های دزفول 1330...
در آن سال ها کوچه های دزفول ناهموار و آلوده بود به حدی که تخلیه و دفع فضولات و کثافات از کنار ستون های مجاور منازل به کوچه و معابر جریان میافت و جویها را آلوده میکرد بخصوص در فصل زمستان با بالا آمدن آب در کوچه ها و درآمیخته شدن این فضولات .منجلابهای متعفن و بسیار خطرناکی تشکیل میداد..که منبع بسیاری از بیماریها از جمله تراخم بود..

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 13:20  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 13:18  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 13:16  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 13:15  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 13:14  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 13:11  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 12:58  توسط مهدی بصیرزاده  | 

همیاری در دزفول بسیار خوبه. اینگونه رفتارها نشان از یک جامعه سالم و خوب برای همزیستی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 12:55  توسط مهدی بصیرزاده  | 
باقلیون :

محله باقلیون ؛ کوچه ای است در امتداد غربی خیابان شهید محمد منتظری فعلی ؛ بین مثلث و پل قدیم در سمت راست به موازات کوچه کاروان و از قدیم الایام بیشتر آن محل کشاورز بوده اند که محصول غالب آنان کشت باقلا بود به این جهت به آن کوچه و اهالی آن کوچه ؛ باقلیون می گفته اند . امتداد شمالی این کوچه در محدوده نخل معروف کلبی خان است .

بوروت کووون ( باروت کوبان ) :

محله بوروت کووون ؛ محوطه ای است در محدوده محله قلعه ؛ در امتداد جنوبی بازار معروف خراطون و شمال بازار آهنگران بین دیواره غربی بقعه شیخ اسماعیل قصری و دیوار شرقی مسجد آیت الله معزی ؛ که سابق بر این تعدادی از سادات محترم باروت کوب ؛ در آنجا به این شغل اشتغال داشته اند ؛ از این جهت آن محوطه و کوچه های اطراف و دکاکین و منازل آنجا را بوروت کووون می گویند ؛ در گذشته ساخت تفنگ و ملزومات آن ؛ از جمله تهیه باروت و غیره در دزفول رایج بود و بازارش گرم و رنگ و رونق خاصی داشت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 12:53  توسط مهدی بصیرزاده  | 
گاراژ قدیم دزفول -اهواز
کسانی که دهه شصت و هفتاد یادشون باشه گاراژ مینی بوسهای دزفول - اهواز واقع در پارکینگ کنونی شهرداری جنب مثلث بود .گاراژی کوچیک که پر از مینی بوس های بنز و فیات بود. توی تابستونها به خاطر گرمای شدید هوا مردم سعی میکردن صبح زود حرکت کنند .اگر خوش شناس بودی تک صندلی کنار پنجره نصیبت میشد و گرنه انتخابی بجز چهارصندلی اخر که پنج نفر را روش جا میدادند نداشتی .تازه اگر عجله داشتی باید روی چهار پایه ای که وسط راهرو بود تا اهواز مینشستی.قبل از گرفتن بلیط توسط راننده جناب اب اب تشریف میاوردند .(اگر نمیشناسید بپرسید دوستان در کامنت ها ایشان را معرفی کنند).اقای اب اب بعد از گرفتن پول زور و ترساندن بچه ها و خانمها و احتمالا بوسیدن چند تا از بچه جونهایی که تازه صورتشان را اصلاح کرده بودند مینی بوس را ترک میکردند .تازه اگر کسی اذیتش کرده بود که شروع میکرد به سنگ پرت کردن به سمت مینی بوس .بگذریم مینی بوس که اماده حرکت میشد شروع میشد : بخاطر سلامتی راننده صلوات.به خاطر اقا امام زمان صلوات . بخاطر خودتان صلوات و.......خلاصه بعد از کلی صلوات حرکت شروع میشد تازه اگه یه پیره زن بغل دستت بود باید تا اهواز از برکات صلوات فرستادن لذت میبردی ظاهرا 20 سال پیش فکر میکردند دارن میرن کره ماه را فتح کنند . وسط راه هم شاگرد راننده با پارچ و لیوان پلاستیکی با اب یخ از مسافرین پذیرایی میکرد .این اواخر دانشجوهای باکلاس از پاکت خالی ساندیس برای نوشیدن اب استفاده میکردند تا بهداشتی تر باشد . تازه وسط تابستان توی اون گرما که سگ سقط میشد بعضی ها هوس میکردند سیگاری اتش بزنند . پشتی های چرکین صندلی ها هم شما را بلاتکلیف میگذاشت که سرتان را کجا بگذارید .خلاصه این دو ساعت مسافرت دزفول تا اهواز حکایتها داشت برای خودش. روزها پنج شنبه که از اهواز به دزفول امدن میشد یک معضل بزرگ مگر ماشین گیر میامد .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 12:51  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 12:48  توسط مهدی بصیرزاده  | 
کاخ سفید / دزفول ، سوم شعبان کاخ سفید، یکی از کاخ‌های شاهنشاهی پهلوی است که در دزفول که منطقه‌ای خوش آب و هوا در زمستان است ساخته شد. این کاخ دارای فضاسازی و جنگل کاری بسیار زیباست و در حال حاضر در اختیار سازمان آب و برق منطقه شمال خوزستان است. هم‌اکنون از تقسیم اتاق‌های کاخ و تعویض و جایگزینی امکانات آن و تغییر در دکور و معماری داخلی ساختمان ، از آن به عنوان باشگاه پذیرایی استفاده می‌شود. این باشگاه شامل مهمانسرا، تالار عقد و عروسی و رستوران با دو سالن مختلف است. همچنین در کنار این کاخ ۳ هلی‌پد برای نشست و برخاست هلی‌کوپتر در نظر گرفته شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 12:35  توسط مهدی بصیرزاده  | 
جای خالی اِلمان های شهری در دزفول .....! با نگاهی به کارنامه چند سال گذشته ی شهرداری دزفول ، شاید در نگاه اول نمره ی قابل قبولی به او دهیم ! ولی در مقایسه با دیگر شهرها ، شاید کم و کاستی هایی فراوانی دیده میشود و این کاستی ها در موضوع زیباسازی شهری و استفاده از ایده های نو ، در جذب توریست بیشتر به چشم میخورد . امروزه استفاده از اِلمان های نو در زیباسازی شهری ، کاربرد فراوان پیدا کرده و این اِلمانها میتواند بیانگر فرهنگ ، تاریخ ، سنت ، صنایع دستی و یا هر مطلب جالب دیگری باشد. در اینجا مروری می کنیم نمونه های جالبی از اِلمانها شهرهای ایران را - لذا دوستان هم اگر تصاویر یا ایده های نو دارند در زیر همین پست مطرح کنند تا شاید با انعکاس عمومی این موضوع ، باعث شروع حرکتی نو در زیبا سازی هرچه بیشتر شهرمان دزفول ، گردیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 6:37  توسط مهدی بصیرزاده  | 
حَموم گربـــــــــــه / از افسانه تا واقعیت .....!

حمام گربه که قبلا حمام ناظر نامیده میشد،در امتداد خیابان امام خمینی شمالی در ابتدای محله سیاهپوشان قرار داشت.گفته میشود روی بام این حمام لونه ی گربه ای بود که این گربه از سر در حمام به بیرون سرک می کشید ولی گاهی به صورت بز و یا بزغاله و گاهی هم به شکل بره و یا حیوان دیگری ظاهر میشد و از این جهت شایع بود که این حمام اجنه دارد و به حمام گربه معروف شد.

در گذشته در دزفول مانند بسیاری از شهر های دیگر که برق و آب لوله کشی وجود نداشته و مردم مجبور بودند از حمام بیرون استفاده کنند.حمامها هم اکثرا کثیف و تاریک بود.
بیشتر مردم هم شبانه و مثلا از ساعت 2 نیمه شب تا اذان صبح به حمام میرفتند

کربلایی حاجی تعریف میکند که :
یک شب برای رفتن به حمام از خانه بیرون آمدم همین که از در خانه همسایه مان مشهدی عبده رد شدم ،دیدم او هم از خانه بیرون آمده و قصد حمام دارد،باهم به حمام گربه رفتیم.در حمام به زحمت جایی را میدیدیم و باید مدتی می ماندیم تا چشممان به تاریکی عادت کند ،من در صحن حمام مشغول شستشو شدم و مشهدی عبده به داخل حفره دخمه مانند نمره رفت.بغل دستیم از من خواست پشتش را کیسه ای بکشم و او هم پشت مرا کیسه ای بکشد. وقتی پشتش را کیسه کشیدم بلند شد که او هم پشت مرا کیسه بکشد ،متوجه پایش شدم دیدم سم دارد،وحشت زده به هوا پریدم که دیگران را اطلاع بدهم که مواظب باشند، ولی به هر فرد دیگری که نزدیک میشدم دیدم آنها هم سم دارند،باشتاب و اضطراب به در نمره آمدم و مشهدی عبده را صدا کردم که سریعا بیرون بیاید،هرچه اصرار کرد که چه شده ؟ در میان آن همه اجنه ترسیدم جریان را بگویم،بالاخره با بی تابی من به هر صورت او هم نیمه شسته از نمره بیرون آمد و سریعا صحن حمام را ترک کردیم و به طرف قباله آمدیم.

مشهدی عیدی حمامی همین که شتاب و نیمه کاره ماندن آبتنی ما را دید پرسید چه شده؟ شما که هنوز حمام نکرده اید، گفتیم دیرمان شده میخواهیم به اذان صبح برسیم،گفت هنوز که چند ساعت به اذان صبح مانده و شما خیلی زود آمده اید و یکی دوساعت دیگر تازه سر و کله مشتریان پیدا می شود،راستش را بگویید که جریان چیست؟ به او گفتیم واقعیت قضیه این است که امشب تمام مشتریان داخل حمام ،اجنه هستند ،گفت اشتباه می کنید شاید چشمتان عوضی می بیند گفتیم نه و سریعا پول اورا دادیم،موقع خداحافظی پایش را روی پای دیگرش گذاشت،دیدیم خود او هم سم دارد،به هر حال به بیرون پریدیم ،چند قدمی که آمدیم مشهدی عبده گفت :خدا خیرت بدهد از بس عجله کردی و مرا دستپاچه کردی گیوه هایم را جا گذاشتم و برگشت که گیوه هایش را بیاورد ،نظرم به پایش افتاد دیدم او هم سم دارد.

صبح روز بعد به در خانه مشهدی عبده رفتم که واقعه دیشب را برایش تعریف کنم بچه هایش گفتند سه روز است برای مطالباتش به خارج شهر رفته است. و بعدا معلوم شد که آن شب مشهدی عبده همراه ، کربلایی حاجی نبوده و او به علت عدم اطلاع از ساعت ،خیلی زود به حمام رفته بود،زمانی که حمام در قرق از ما بهترات(اجنه) بوده است......!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 22:28  توسط مهدی بصیرزاده  | 
 چند ضرب المثل دزفولی

آردام بختم و مختار وندم تک میخ
بالا کچلی باد لحشه
بی بی ا دل رحیمش گون درومه
پی مور تیک اشکنه
خودش کم خدیجک خوارش
دش دس مار سولیمون زنش پشتاق ایوون
دو شک شکن باب یکن
سیب سرخ سی دسه چولاق خوبه
شیریم (شیری هم) بین دو رووا(روباه)مات منه.
قلیه بی پیازه روزه بی نمازه
كَه كونه باد مَده
مال سر مال  رووه باد به زیر جومه درده
مثل بنگشت پیت کنه
مخی رویی منی مار
مری اُ توله خورده
مری رکه کشیده ایطورکپس
مری وهقی یه
مین تخم مرغ برشته ریگ جوره
ناها خرچه که ونی چه زعفرون
نترم بینمت بی تو نمگرم جا
ندونم راحته جونم
نصیب اومو حمومی نم بووه همشو کیسه کشن
وقتی سری میایه تهی نهاشه ورسه
هرکه مارمه بینه ور بووم شی نمکنه
هم خدانه مخو هم خرمانه
یورو سرش پی قینش بوزی بکنه
یه لو نم رسه دولو درازه
یه نه گو نو ماه تل مکش
+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 12:53  توسط مهدی بصیرزاده  | 

لغتنامه دزفولی

گردآوری: مهدی بصیرزاده

www.irantriz.ir

اَق دَر   (aghdar) 

 مقداری از هر چیز که به وسیله دستها اندازه می شود

اَق دولوک   

مقدار کمی ار هر جنس که با دست نشان داده می شه

ا جوار

از پس کسی  یا چیزی بر آمدن

اته (ata)

اصلاً، هیچ وقت

اته (eta)

ایندفعه

اچه لُنجت دُرَ؟ (ache lonjet dora)

چرا لب و لوچه ات آویزان است

اس و پلنگ

استخوانی و به لاغر بیش از حد هم گفته میشه

اکته

ایندفعه، حالا

الم شنگه

شلوغ بازی

امبلو

مارمولك بزرك

اندو(Ando)             

 دوباره     

اوسور نیدن (osornidan)

پاک کردن

اوولا تِرَک

اونور تر

ایان ریته یا دنگ دروری

این قیافه خودته یا داری ادا و شکلک در میاری؟

أنگون

ظرف گودی که در آن خمیر نان را آماده می کردن

آساره

ستاره

آفسونیدن(offsonidan)

سرکشیدن

بُرگ(Borg)       

ابرو   

ببه

بابا

بچ

بچ با فتحه روی حرف، ب، به معنای خشتک شلوار یا وسط کاهو یا کلم را میگویند ولی اگر بچ  با ضمه روی ب به معنای اضافه یا زایده میباشد.

بچه بق

بچه قورباقه

بچیله

جوجه

بحتیه

شیربرنج

برگ (burg )

ابرو   

بسرنیدن(besarnidan)

پهن کردن

بفتن

غلو کردن/بصورت عامیانه لاف زدن

بکرون

ته دیگ

بل زدن تیه

پلک زدن چشم

بلكس(belax)          

وجب     

بله

دستکش

بم بو (bambo)

قیف نفت کشی

بندیرتوم (bandiretom)

منتظرتم

بندير(bandir)        

 منتظر     

بنگروز(bongroz)      

صبح اذان گو    

بنگشت

گنجشک

بنگو(bango)      

ماست خيار     

بنگون

بادنجان

بورشوک

اخمو

بولعلا

قبرستان، بُلعلا کوتاه شده ی ابوالعلاست که از اولیاء بوده و آرامگاهش هم کنون نیز در کنار کتابخانه ی عالمشاه موجودست. خانواده ی عالمشاه متولی این آرامگاه بوده و هستند و محل کتابفروشی خود را نیز از همین جایگاه تصاحب کرده اند. از آنجایی که پیرامون این آرامگاه همان گونه که برخی اشاره کرده اند گورستانی بوده؛ بعدها نیز مردم دزفول به هر گورستان بُلعلا می گفتند.

بولیچق (bolichagh)

بنا گوش

به توروکوم(betorokom)

آروم آروم رفتن

پت غژغژ

جستجو همراه با سرو صدا 

پحپیل (pahpeyl)

خنگ ، دست و پا چلفتی

پختار

هرس

پختار

هرس

پخشه

مگس

پر پراق

دلمه

پرت پیس

گم و گور

پشنگش نگرمون

ترکشش به ما نخوره

پشنگه

قطرات پاشیده شده

پشنگه

پشنگه مقدار آبیست که بطور غیر مستقیم از یک محل کسی را خیس میکند

پک  (pek)      

کم عمق

پک پک (pok pok)

بغض کردن

پکیلیلا

کلید ها کجا هستن

پم خو تری بنورری

باهام (پم) که (خو) میتونی (تری) طاقت بیاری (بنوری)

پندونیده

ورم کرده

پنگ و پلیت

خراش دادن

پیِ کو  (pey co)

طاق های آجری قوسدار تو خونه های قدیم

پیل علف

هسته خرما

تِله

شکم

تارمه

ایوان

تاف

موج شدید

تپ توب

سعی تلاش برای بدست اوردن چیزی

تپوقه

باکف دست چیزی را کوبیدن - مثل کوبیدن پهن گاو و....

ترتوشی

هردم بیل

ترتول(tartol)       

سبزي     

تريك  (Terik)     

چراغ، لامپ     

تشک (teshke)

عطش

تشک دلوم در رومه....ان نه دلم درومه

 

تک تک (tek tek)

کم کم

تک و توک (take tok)

گردگیری

تک و توک (teke tok)

به ندرت

تکه

پهن گاو

تلقس

مثل در رفتن ماهی زنده از تو دستت

تنجر

پرید تو گلو

توتوشه

زهرمار بخوری

توحه

باقله سبز را مانند لوبیا بپزن میگن توحه

تووه (ToVea)      

ماهي تابه      

تی چس

پاشید

تی فرنگ

 

تیپ تیپ , نم نم , بارون , شلقلقی , شِرپَکی , جیحون , تیپی گُلوُپی , تیپی درقینیی ...

 

تیپه گولوپه

بارا ن با دانه های درشت

تي فرنگ (TI FERNG)     

تلنگر ، سيخونك     

جنگر

چنگر وسیله ایه در کشاورزی که شکل یک چنگال بزرگه که در قدیم بعداز درو کردن گندم با دست و خرمن کوب کردن برای جداشدن کاه از گندم ؛ توسط جنگر گندم ها به هوا پرت میکردن که به اصظلاح گندم باد دادن گفته میشود

جورابِ ساقَه بُلِنْدِي عَوَض دُلّاقِشَه

دو لاق همون دو لقه یعنی دوتا پا.یعنی قد دختر کوتاه بوده.طوری که یه جوراب ساق بلند به اندازه دوتا پاش میشه

جوون(javan )

هاون بزرگ چوبی با یک دسته بلند بصورت T برای کوبیدن و آسیاب کردن غلات

چرخک

قرقره

چره   (choreh)

 به اندازه ادرار یک بچه از مایع

چک چنسون

جمع وجورکردن.تمیز کردن

چنجک

جیرجیرک

چوفکسه ( choofkessa)

جایی که درد میکند و به ان ضربه ای وارد شود

چی چال

نان کوچکی که مادر بزرگ ها برای بچه ها می پختن.

چیچک      

سر زانو 

چیک و وحسو

چیک یعنی داد زدن به صورت ناله و وحسو هم کنایه از گریه کردن و ناله سردادنه بخاطر بدبختی یا مرگ کسی

حِل مه (helme) 

مقدار زیادی

حب

قرص

حچل (Hachl)        

چاه     

حط یا حط کنه

لاف زدن، بلف زدن، چخان کردن، قمپز در کردن

حوش

حیاط

خ ره(Kharaa)

گل رس

خاک فحم

خاکستر

ختختونه        

قلقلك

خراش وراش

خراش برداشتن بدن

خ‍ـرره        

گل و لاي

خشون       

ژوليده، ترسناك

خورده ( khordeh)

 مقدار خیلی کمی از دانه یا چیزی مثل آرد

دده

خواهر بزرگتر

دروور

پاره و پوره

دک دک

لرزیدن

دک دک (dek dek)

لرزیدن

دلاله( dalalah)

دلاله یک یا دونفر خانم که بلد باشند مو را از ماست بکشند برای کسی یا کسانی میرفتند خواستگاری و نتیجه را به خانواده داماد میگفتند.

دلز

راهرو، دهلیز

دلز (dalez)

دهلیز=ورودی خونه های قدیمی شبیه به یک راهروی تاریک بوده که بهش دهلیز میگفتن

دندله زیری(dendelahzeiry)      

شیب تند خیابان

دندون ریچه

دندان قوروچه، حرص خوردن بابت چیزی

دونه مه دونت درا

لال شى

دیرریت 

به دور از شما

دیزم کار (dezomkar)

آب زیرکاه.موذی

دیسون (Disoon)

مکتب، مدرسه

دیشلمبو

سگ ماهیه

رافَاَک (rafak)    

طاقچۀ بالایی 

راق به راق

دولنگه درب باز

رچسم (rechesom)

سردم شد و یخ زدم

رفك (rafak)      

طاقچه     

رفي  (rafe)      

بارش باران به مقدار كم     

رن ریت

زخمی شدن

ری تیل

روی پایه اصطلاحا پایه چراق برق

ریبون

پشت بام

ریت رات

خراش برداشتن بدن

ری‌یه

 به لبه‌ی نازک روی دیوار بام می گویند

زک بک (zeke bek)

چابک

زن شولوق (zan sholoq)

تکان خوردن شدید که باعث تهوع میشود

زنشت

درد شدید

زیر کنار سی ولی، آخ ملا صلته علی ( سلطون علی!)

آخ ملا سلطه علی ( سلطان علی ) زیر لحاف پرپری دست می دس زری بحالت ضربدری

سـُـلوق (sologh)      

ليز     

س چه قطار

ریل قطار

سعبات

سعبات یا سابات یا سایه بان طاق نمایی است که دو محله را به هم از راه پشت بام ربط می دهد و این یک وسیله جنگ و گریز در زمان قدیم بوده و هم پناه گاهی بود برای گرما برای رهگذران

سک سک (soke nok)

دستکاری کردن

سک سک مار چوبه

وسایل درست کردن کلوچه

سکملو

صندلی

سمات

ﭘﻬﻦ الاغ ، مدفوع خشک شده احشام

سندونی

هندوانه کال

سوقولی

سوقولی با ارنج زدن به پهلو ست وقتی در جایی حرف ویا حرکت نا مربوط می خواهی انجام بدهی.

سولیق مولیق

لیز

سیخ چوله

جوجه تیغی

سیزنتال (sizantal)

نخ سوزن

ﺳﯿﮑﻮﻥ

 ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ

ﺳﯿﮑﻮﻥ

 ﻮﺵ ﮐﻦ

ﺳﯿﮑﻮﻥ 

 ﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻥ

ﺳﯿﮑﻮﻥ 

  ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻥ

ﺳﯿﮑﻮﻥ 

 ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺩﻥ

ﺳﯿﮑﻮﻥ ﺳﯿﮑﻮﻥ 

 ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮ

ﺳﯿﮑﻮﻥ ﺳﯿﮑﻮﻥ ﺳﯿﮑﻮﻥ 

 ﺍﻋﻼﻡ ﻭﻗﻮﻉ ﺣﻮﺍﺩﺙ

شَوَقلا

له ولورده

شاهن      

کنایه از کار زیاد انجام دادنه.مثلا میگن طرف شاهنه ظرف ششته.

شته شرین

شیرین زبان

شرپنیدن

کتک محکم زدن

شلقلقی

باران شدید

شلیته

سلیته

شلیق لوبیه

پوست لوبیا

شنانه

کت بزرگ و گشاد بد قواره

شندله(shandela)

کفش قراضه، گیوه

شوادون

زیر زمینی

شوپلشک

خفاش

شوپلشك (Showpelashk)   

خفاش     

شوگاردرازه

 

شي وس (shy ves)     

پاشيده شد     

صدقه سرت بام

فدات بشم

صعبین

صابون

صندلی سلطون

یک غذای دزفولی که با باقلا و بادنجان درست میشود

ضرب المثل ... اوسو که پختم کس نبید اومم خوروم جا دس نبید

این ضرب المثل موقعی به کار می رود که تمام زحمت کاری به دوش یک نفر باشد وهمه خودشان را کنار بکشند ولی موقع نتیجه دادن همه سر برسند وخودشان را محق بدانند.

ضرب المثل ... بی ا بوون کوره پلا ماشتنه ببرن

روس جددرجد کوره موهای آرایشگرشو می برند. به عبارتی دیگر عروس مادرزاد زشته به آرایشگرش گیر میدهند. به معنی بی گناه مقصر کردن کسی.

ضرب المثل ... تعریف بی کی دهه ماشته

رایشگر برای اینکه نگویند کارش بد بوده، خودش از خوشگل شدن عروس تعریف میدهد.

ضرب المثل....مری اُ توله خورده

 

ضرب المثل....مین تخم مرغ برشته ریگ جوره

بهانه جو، خیلی ایراد میگیرد.

ضرب المثل...آردام  بختم و مختار  وندم تک میخ

كسي كه طي زندگيش وظايفش راانجام داده و ديگر انتظاري از او نيست.

ضرب المثل...مری رکه کشیده ایطورکپس

رکه به ظرفی که برای بنایی استفاده ميشده میگویند و در آن ملات یا ماسه وسیمان وسنگ وآجر جابجا میکردن وزمانی به کار میرود که طرف خیلی اظهار خستگی می کند.

عاق بیق

تار عنکبوت

عتابه

ورودی در

عجور(Ajorr)

آجر

عچول مچول ( echoolmechool)

لاغر ما غر

عزه نگراش

عزا نگیردش

علاگه (Alaga)      

زنبل پلاستيكي     

غزغون

دیگهای مسی ورویی بزرگ

فِلقِ  (felghe)

مقدار کمی مایع یا شبیه آن

فاش

شکوفه

فطیر

هندوانه سفید

فگر(feger)

نکبت و بدبیاری، بد یمن

فنگ

 تیله

فهمه فتیله

فحم به معنیه زغال هستش و فحمه برای رنگ سیاه زغال فحمه فتیله یعنی زغال روی فتلیه چراغ (مانند زغال روی فتیله چراغ سیاه شده)

فیت فیتک

ملاج نرم بچه

قَپِ    (ghape) 

مقدار زیادی از هر چیز

قُمارَه

دکه

قپ ريت        

تلاش بی شاعبه برای رسیدن به چیزی

قپریت یا قپ قیپ

 تلاش بیش از حد برای  رسیدن به چیزی، با چنگ و دندان به چیزی رسیدن

قرزلنگ       

خرچنگ

قرنه

کنه

قشقنیده

پخش و پلا

قشقود

خمیازه ای که همراه با کش و قوس دادن دستها همراه باشد. شکست قولنج

قلاق

کلاغ

قلم قیم پو

مخلوط نمک .زاغ . پونه

قندر

پرستو

قوول     

عمیق

قیماق

سرشیر

قیی       

فریاد

قيماق         

سرشير

کُلْمَکْ (kolmak)   

آرنج

کاربفک

عنکبوت

کت کت

یه ذره.یه ذره

کچه(Kachaa)

چانه

کسونمی

عشق منی

کش تر(kash tor)

اسباب کشی

کل کسونم

عشق منی

کل( kol)

کند مثل کارد کند

کلک(kelek)     

انگشت

کلمک

آرانج

کمبدون

نشیمنگاه و یا همون دنبالچه

کمچلیسک

بچه قورباقه

کو وه (ko vah)

گوسفند

کولمک سوئیده

باتجربه و رند

کولو

ملخ

کوی (kavi)

کاهو

كَه كونه باد مَده

اتفاقات گذشته رو بازگو نکن

كلمجور        

 جستجو

گـُرمـُچ       

دست مشت شده

گُرمُچ (gormoch)

مشت بسته که به کسی بزنند

گُمبِلَه تِیز

ورجو وورجه کردن

گِشت (gesht )

قسمت زیادی از هر جنس

گاگل

به رمه گاو می گفتند و میدان خاصی نداشتند وقتی که همه گاوها در یک محل جمع می شدند تا به چرا بروند می گفتند گاگل

گرونیدن

" گرونیدن " بیشتر به معنای دزدکی جابجا کردن به کار میره . ولی کاربرد اصلیش در عبارت " جند گرونیده " مشخص میشه . قدیما معتقد بودن که اگر نوزاد رو تنها بذاری ، جن ها میان و با بچه خودشون عوضش می کنن ، به همین دلیل هر کس رو که چهره زشت یا ترسناکی داشته " جند گرونیده " می گفتن .

گشكنيدن (geshkenidan)      

از هم سوا كردن     

گگه

برادر بزرگتر

گلپِ (golope)

به اندازه یک ظرفیت دهان مایع

گم هوری

آدم هار

گمبله تیزه

شیطونی و جست و خیز و بالا پایین پریدن

گندیک

قوزک پا

گنديك (gendik)         

پاشنه پا      

گورداله (Gordala)      

كليه     

گی گلک نک

سوسک

لِحِیس

شلخته و ژولیده

لته (Lootaa)

کسی که لکنت زبان دارد

لفکبریز

افسردن شدید

لفکنیده

افسردن

لفو

تکان خوردن استکان چای یا ظرف آب

لــفو (Lafu)        

موج آب    

لقه جون

جون کندن

لمب گرفتم

آتش گرفتم

لوک لوک

لق وشل و ول مثل دندان لق

لیک لیک (lik lik)

به تنهایی

لیله

مارمولک

مَعجَر

به نرده آهنی که کنار پله ها نصب میکنن

مُلفا

فال بد یا نفوس بد زدن

مِقِ  (meghe) 

 یک مک - جرعه ای

مِلَق

پشتک

مار بچیلون به کجا ،،، بیق بیق !! بووه بچیلون به کجا ؟ .... !!!!

 

مار بگولی

در اصطلاح قدیم اسم جن بوده

ماشته

آرایشگر زن

مچه بیسه

مچاله شدن و یا جمع شدن بدن

مختار

الک

مرزُق (marzoq)    

ناودون   

مرزنگ (merzeng)     

مژه    

مرزوق

ناودان

مری سر رفک چرده

 

مری مارپیتنکه

انگار مار و پونه هستن با هم(مار از پونه بدش میاد دم لونش سبز میشه)

مزیفه ( mozifa )

مهمان خانه

ملازه (melazeh)     

زبان کوچک ته حلق     

ممبیره ( mambira)

آب رو

ممه

مادر

من دون (man don)       

آب راكد - بي حركت

مو تَک

زیگیل

مو تك  (mu tak)    

زگيل

موزون

متین و با وقار

مه عمبله

جر بزه

می یه   (miyeh)

به اندازه یک تار مو

نِقیس بیسه

غیر قابل خوردن - بی مزه، از دهن افتاده

نبول عمونی

لیمو عمانی

نشمینه ( nashmina )

قشنگ و زیبا

نعلین

دمپایی

نک نک (nok nok)

ناخنک زدن

نون مراد ( nun morad )

فقیر

نیف نیف

بارون نم نم

نیمه گِلَّم با

نفرین است

وَرچَربُوزی ( Varchar Boozi )

با شیطنت از جایی بالا رفتن

وازه

مثل این که، همچنین

ورچنویی

بمیری

وررّاج

حراف

وررّاج      

پرحرف

وري (very)       

پاشو     

ونگل وحید ( vengel vahid )

 

ووووووويى

اگه يه چيز تهوع أور ببينن

وی لَحمِه

وای خدای من

هُره کتی

سراسیمه، یکدفعه، عجله ای

هُلپ (Holp)

حرارت   

هپه (Happa)

غذای بچه

هتهتک ( hot hotak )

حاضرجواب ، بلبل زبان

هل عمون تشتاش ونن

صبر کن خشمش کم بشه

هلسی

له شدی

همه کسونم

عشق منی

یَ کله ( yakole)  

مقدار زیاد از هر جنس

ی لیقی ویسیدن

یک پا ایستادن(یک پا)

ییه

برادر در هرسنی

يه نَري

کج

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 16:13  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 22:31  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 22:5  توسط مهدی بصیرزاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 21:57  توسط مهدی بصیرزاده  |